یادداشت مدیر عامل

چرا هر کارآفرینی باید مکتب اقتصاد اتریش را مطالعه کند؟

اقتصاد مدرن، نظریه‌ای از اقتصاد ارائه می‌دهد که در آن تقریباً جایی برای کارآفرین وجود ندارد. پس کارآفرینان برای درک بهتر سازوکار اقتصاد باید به کجا مراجعه کنند؟ شاید پاسخ، مکتب اقتصاد اتریشی باشد.

پر بایلند در مقاله‌ای با همین عنوان می‌نویسد:
«بیش از پنجاه سال پیش، اقتصاددان امریکایی ویلیام بامول این نکته را مطرح کرد که اقتصاد متعارف، نظریه‌ای درباره اقتصاد است که در آن جایی برای کارآفرینی وجود ندارد. به بیان ساده، مدل‌های اقتصادی فاقد قهرمان یا کارآفرین هستند. امروز نیز وضعیت تفاوت چندانی نکرده است؛ بلکه شاید حتی بدتر شده باشد. اقتصاد مدرن بیش از هر چیز بر نیروهای بی‌چهره اقتصادی و مدل‌های ریاضی تمرکز دارد. بخش عمده‌ای از اقتصاد امروز، نظریه‌ای درباره تعادل و نتایج کارا است، نه نظریه‌ای درباره بازار

همان‌گونه که جوزف شومپیتر استدلال می‌کرد، کارآفرینان قهرمانان اقتصاد پویا هستند. آن‌ها تعادل را بر هم می‌زنند و با آنچه «تخریب خلاق» نامیده می‌شود، ساختارهای قدیمی را کنار زده و راه را برای نوآوری‌های جدید باز می‌کنند. محصول و خدمت جدید، جایگزین نمونه‌های قدیمی می‌شود ارزش بیشتر خلق شده و در نهایت رفاه بیشتری برای جامعه ایجاد می گردد. بدون کارآفرینی، اقتصاد بازار به سیستمی ایستا، کم‌رمق و فاقد پویایی تبدیل خواهد شد.

بنابراین، کارآفرینان از اقتصاد متعارف چه می‌آموزند؟ واقعیت این است که چیز چندان زیادی نه؛ دست‌کم نه از مدل‌های پیچیده و ریاضی‌محوری که امروزه در دوره‌های دانشگاهی اقتصاد تدریس می‌شوند. اما مکاتب دیگری نیز وجود دارند که نقش کارآفرین را به رسمیت می‌شناسند.

اقتصاد اتریشی

مکتب اقتصاد اتریشی

اقتصاد اتریشی، که حدود ۱۵۰ سال پیش توسط گروهی از اندیشمندان دانشگاه وین بنیان گذاشته شد، رویکردی متفاوت برای فهم اقتصاد ارائه می‌دهد؛ رویکردی که کارآفرینی را نه یک عامل فرعی، بلکه موتور محرک بازار می‌داند. از دیدگاه اقتصاددانان اتریشی، بازار یک فرآیند دائماً در حال تغییر است و هرگز به تعادل عمومی پایدار نمی‌رسد.

از آنجا که کارآفرینی در مرکز این نگرش قرار دارد، اقتصاددانان اتریشی با احتیاط فراوان از مدل‌های ریاضی و تحلیل‌های آماری استفاده می‌کنند؛ زیرا اگر اقتصاد، فرآیندی پویا از نوآوری، کشف فرصت‌ها و کارآفرینی باشد، معادلات ریاضی به‌تنهایی نمی‌توانند آن را توضیح دهند.

در عوض، تمرکز آن‌ها بر موضوعاتی مانند موارد زیر است:

● خلق ارزش
● عدم‌قطعیت
● سازگاری مداوم تولیدکنندگان با تغییر ترجیحات مصرف‌کنندگان

به همین دلیل، اقتصاد اتریشی نسبت به مدل‌های مبتنی بر تعادل، تصویر واقع‌بینانه‌تری از اقتصاد ارائه می‌دهد و در نتیجه برای کارآفرینان نیز بسیار کاربردی‌تر است.

اقتصادی برای کارآفرینان

بیشتر کارآفرینان هرگز اقتصاد اتریشی را نخوانده‌اند، اما تجربه من نشان می‌دهد بسیاری از آن‌ها، بدون آنکه بدانند، عملاً مانند یک اقتصاددان اتریشی فکر می‌کنند.

آن‌ها در میدان عمل یاد گرفته‌اند اقتصاد چگونه کار می‌کند و نوعی شهود اقتصادی در خود پرورش داده‌اند؛ همان چیزی که گاهی «قضاوت کارآفرینانه» نامیده می‌شود. این شهود، در واقع درکی ضمنی از بازار به‌عنوان یک فرآیند پویا است.

در ادامه، چهار بینش کلیدی اقتصاد اتریشی را مرور می‌کنیم؛ بینش‌هایی که بخش مهمی از همین شهود کارآفرینانه را تشکیل می‌دهند.

1. حاکمیت مصرف‌کننده (Consumer Sovereignty)

مشتری فقط «پادشاه» نیست؛ بلکه تمام فعالیت‌های تولیدی در نهایت بمنظور ایجاد ارزش برای مصرف‌کننده انجام می‌شوند.

اما نکته مهم اینجاست: ارزش را تولیدکننده تعیین نمی‌کند؛ مصرف‌کننده تعیین می‌کند.

کارآفرین تنها وسیله‌ای ایجاد می کند؛ یک کالا یا خدمت که بتواند زندگی مشتری را بهتر کند. گاهی لازم است مشتری آموزش ببیند تا ارزش واقعی محصول را درک کند.

در بسیاری از موارد نیز ارزش واقعی، تنها خود محصول نیست؛ بلکه تمام تجربه‌ای است که مشتری از تعامل با کسب‌وکار شما دریافت می‌کند. بیایید برای روشن شدن، این موضوع را با مثالی در فضای کسب‌وکار آرتین آزما بررسی کنیم.

فرض کنید یک پالایشگاه قصد خرید کاتالیست ایزومریزاسیون را دارد. از نگاه بسیاری از تأمین‌کنندگان، محصولی که می‌فروشند چند تن کاتالیست است. بنابراین رقابت بر سر قیمت هر کیلوگرم آن، با توجه به فلزات گران‌بهای موجود در کاتالیست، شکل می‌گیرد.

اما اگر از منظر حاکمیت مصرف‌کننده نگاه کنیم، مشتری اصلاً کاتالیست نمی‌خرد و شاید ترکیب دقیق آن نیز برای او اولویت اصلی نباشد. او به دنبال نتایجی مانند موارد زیر است:

● افزایش عدد اکتان بنزین
● افزایش تولید روزانه بنزین
● کاهش مصرف هیدروژن
● کاهش مصرف انرژی و دمای راکتورها
● کاهش ریسک توقف واحد
● دریافت پشتیبانی فنی در زمان بهره‌برداری
● و در نهایت، یک کلام پایداری و افزایش تولید

این موارد ترکیبی از ارزشی هستند که تأمین‌کننده باید به مصرف‌کننده ارائه کند. شاید در بخشی از این تعریف، لازم باشد مشتری آموزش ببیند تا ارزش واقعی خلق‌شده را بهتر بشناسد؛ مواردی مانند:

● اگر عدد اکتان ایزومریت یک واحد افزایش یابد، چه تأثیری بر قیمت فرآورده قابل فروش ایجاد می‌کند؟
● چه مقدار نفتای سبک بیشتری می‌تواند به استخر بنزین اضافه شود؟
● این موضوع چه میزان افزایش تولید بنزین ایجاد خواهد کرد؟

این سؤال‌ها نشان می‌دهد که ارزش واقعی از دید مشتری، صرفاً یک واحد افزایش اکتان نیست؛ بلکه ممکن است چند میلیون دلار افزایش درآمد سالانه از محل تولید بیشتر بنزین باشد (بعنوان مثال هر یک واحد افزایش عدد اکتان در مجموع می تواند تا 2% میزان تولید بنزین را با عدد اکتان متوسط تضمین کند).

این دقیقاً مفهوم حاکمیت مصرف‌کننده است: ارزش را نه فروشنده، بلکه مشتری و نتیجه‌ای که در کسب‌وکار خود به دست می‌آورد تعیین می‌کند. در چنین نگاهی، تأمین‌کننده از یک «فروشنده کاتالیست» به یک «شریک فنی برای افزایش سودآوری پالایشگاه» تبدیل می‌شود.

۲. ارزش، قیمت را تعیین می‌کند و هزینه یک انتخاب است

وقتی ارزش در ذهن مصرف‌کننده شکل می‌گیرد، قیمتی که حاضر است بپردازد نیز بر همان اساس تعیین می‌شود.

وظیفه کارآفرین این نیست که ابتدا هزینه‌ها را محاسبه کرده و سپس قیمت را تعیین کند؛ کاملاً برعکس.

ابتدا باید تشخیص دهد بازار حاضر است برای ارزش ایجادشده چه مبلغی بپردازد؛ سپس ساختار هزینه‌ای خود را به‌گونه‌ای طراحی کند که در آن قیمت، سودآور باشد.

به عبارت دیگر:

● قیمت، حدسی آگاهانه درباره ارزش ادراک‌شده مشتری است.
● هزینه، تنها متغیری است که کارآفرین تا حد زیادی بر آن کنترل دارد.

بنابراین پرسش اصلی این نیست که «چقدر خرج کرده‌ایم؟»

بلکه این است که:

آیا می‌توانیم این محصول را با هزینه‌ای کمتر از ارزشی که مشتری حاضر است بابت آن بپردازد تولید کنیم؟

۳. کارآفرینی یعنی ساختن فردا

اقتصاددان بزرگ اتریشی، لودویگ فون میزس، در کتاب مشهور کنش انسانی «Human Action» می‌نویسد:

«منشأ نهایی سود و زیان کارآفرین، عدم‌قطعیت درباره وضعیت آینده عرضه و تقاضاست.»

مفهوم این جمله بسیار ساده، اما عمیق است.

کارآفرین امروز هزینه می‌کند، سرمایه‌گذاری می‌کند و منابع را به کار می‌گیرد؛ اما محصول او ممکن است هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌ها بعد فروخته شود. هیچ‌کس نمی‌داند آن زمان شرایط بازار چگونه خواهد بود. این همان ریسکی است که تنها کارآفرین آن را بر عهده می‌گیرد.

۴. ایجاد انحصار در خلاقیت

در اقتصاد متعارف، رقابت معمولاً به معنای عرضه کالاهای تقریباً مشابه و رقابت بر سر قیمت است.

اما از نگاه اقتصاد اتریشی، این بدترین استراتژی ممکن برای یک کارآفرین است. قدرت واقعی کارآفرین، خلق ارزش جدید است؛ نه ارزان‌تر فروختن محصولی مشابه.

بنابراین رقابت واقعی یعنی:

یافتن بهترین و متفاوت‌ترین راه برای خلق ارزش برای مشتری.

این کار معمولاً مستلزم شکستن قالب‌های رایج، نوآوری و ارائه راه‌حل‌هایی است که پیش از آن وجود نداشته‌اند. هر نوآوری، ذاتاً محصولی منحصربه‌فرد است و در نتیجه نوعی انحصار ایجاد می‌کند. از نگاه اقتصاد اتریشی، بیشترین منفعت برای مصرف‌کنندگان زمانی حاصل می‌شود که کارآفرینان تلاش کنند «انحصارگران خوب» باشند؛ یعنی با نوآوری، کیفیت و ارزش‌آفرینی برتری پیدا کنند، نه با حذف رقبا یا اتکا به امتیازات انحصاری.

برگردیم به مثال تأمین کاتالیست‌های واحد ایزومریزاسیون. یک سناریو این است که محصولی مشابه از نظر فنی، با قیمتی پایین‌تر ارائه شود. اما یک انحصارگر خوب چه پیشنهادی دارد؟

او به‌جای فروش «کاتالیست»، بسته‌ای از ارزش ارائه می‌کند:

● قبل از ارائه پیشنهاد، مدل اختلاط بنزین پالایشگاه را شبیه‌سازی می‌کند.
● محاسبه می‌کند که افزایش یک واحد عدد اکتان ایزومریت، چه میزان افزایش تولید بنزین و درآمد سالانه ایجاد می‌کند.
● برنامه بارگذاری، راه‌اندازی و پایش عملکرد کاتالیست را ارائه می‌دهد.
● تیم مهندسی تا رسیدن به شاخص‌های تضمینی، در کنار پالایشگاه باقی می‌ماند.
● در صورت نیاز، راهکارهای اصلاح شرایط عملیاتی واحد را نیز پیشنهاد می‌دهد.
● پس از پایان عمر کاتالیست، بازیافت فلزات گران‌بها و تأمین نسل بعدی کاتالیست را نیز مدیریت می‌کند.

در این حالت، مشتری دیگر کاتالیست نمی‌خرد؛ بلکه یک راهکار جامع برای افزایش سودآوری واحد بنزین‌سازی خریداری می‌کند.

جمع‌بندی

اقتصاد متعارف، با تمرکز بیش از حد بر مدل‌های ریاضی و وضعیت تعادل، نقش کارآفرین را تا حد زیادی از نظریه‌های خود حذف کرده است.

اما همان‌گونه که جوزف شومپیتر ــ که خود از فضای فکری سنت اقتصاد اتریشی تأثیر پذیرفته بود ــ می‌گفت:

«اقتصاد بازار بدون کارآفرینی، مانند نمایشنامه هملت بدون شاهزاده دانمارک است.»

در واقع، کارآفرین شخصیت اصلی نمایش صنعت و اقتصاد است. نظریه‌ای که این حقیقت را به رسمیت بشناسد، نه‌تنها اقتصاد را بهتر توضیح می‌دهد، بلکه چارچوبی بسیار عملی‌تر و سودمندتر برای تصمیم‌گیری کارآفرینان و مشتریان فراهم می‌کند. حالا که در این نگاه اقتصادی، کارآفرین نقش اول را پیدا می کند اصل و ریشه او بیشتر موضوعیت می یابد، اینکه از کجا آمده، چگونه رشد کرده است؟ چه سابقه ای بر جای گذاشته؟ با چه خط فکری رشد می کند؟ بررسی همه این سوالات می تواند ارزش واقعی خروجی را تا حد قابل قبولی پیش بینی کند.
بنابراین شناخت اقتصاد مکتب اتریش هم برای کارافرین به منظور ارزش آفرینی و نقش آفرینی موثرتر در بازار مهم است و هم برای مخاطب صنعتی او بمنظور تحلیل ارزش خلق شده. چراکه در نهایت، هر محصول صنعتی، هر فناوری و هر نوآوری، بازتابی از اندیشه و شخصیت خالق آن است. 

سید امیرحسین علوی فر

اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *